هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )

33

سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )

پوشيده‌اند . پيامبر فرمود : به مردم چيزى نگوى ، خداوند ما را كفايت مىكند و او بهترين اداره‌كننده است . خداوندا به اتكاى تو يورش مىبرم و به پشتيبانى تو تاخت‌وتاز مىكنم . ( 1 ) سرشناسان اوس و خزرج همچون سعد بن معاذ و اسيد بن حضير و سعد بن عباده از ترس آنكه مبادا مشركان به پيامبر حمله برند شب جمعه را تا صبح بيدار مانده و با سلاح در مسجد و درب خانه پيامبر به پاسدارى پرداختند و گروهى نيز پاسدارى از مدينه را به عهده گرفتند . در بامداد روز جمعه پيامبر بر منبر رفت و فرمود : « من ديشب در خواب ديدم كه دستهاى خود را در زرهى محكم فرو بردم و گاوى را ديدم كه سر بريده مىشود در لبهء تيغ خود شكستگى ديدم و اينكه در پى گوسفندى روانم و خواب را اين گونه تأويل نمودم كه زره محكم مدينه است ، گاوى كه سر بريده مىشود افرادى ياران منند كه كشته مىشوند ، شكستگى در شمشيرم مردى از خانوادهء من است كه كشته مىشود و گوسفند ، كبش الكتيبه ( لقب يكى از جنگاوران مشركان ) است كه خداوند او را مىكشد . اگر مىپسنديد در مدينه بمانيد و آنان را در آنجا كه هستند رها كنيد كه اگر بمانند در بد محلى مانده‌اند و اگر به مدينه بتازند با آنان در شهر پيكار مىكنيم ، زيرا ما شهر را بهتر از آنان مىشناسيم » - اهل مدينه آنجا را از هر طرف به وسيله ديوارهائى به هم مرتبط ساخته بودند . بنا به پندار برخى از راويان نظر پيامبر بخاطر رؤيائى كه ديده بود و خبر بدى كه در آن نهفته بود ، اين بود كه از مدينه بيرون نرود و دوست مىداشت مسلمانان با نظر او موافقت نمايند . ( 2 ) سپس آن حضرت از اصحابش نظرخواهى نمود . عبد الله بن أبى سلول پيشنهاد نمود از مدينه بيرون نروند . وى گفت : « اى رسول خدا در مدينه بمان و از آن خارج نشو ، به خدا سوگند ما هرگز از آن براى روبرو شدن با دشمنى بيرون نرفتيم مگر آنكه كشته داديم و هيچ‌گاه دشمن وارد آن نشد مگر آنكه شكست خورد . اى رسول خدا قريش را واگذار كه اگر بمانند در